السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
82
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )
نظير » « 1 » نداشت ، « به خدا زمان از آوردن مانند أو عقيم است ومكارمش را نمىتوان احصاء نمود . » « 2 » « لمحهاى از أوقات شريفش به بطالت نگذشته . » « 3 » « در زهد وتقوا وعبادات وقيام أو به وظائف مقرّرهء دينيه نيز نوادرى منقول است . گويند : در تمامى أوقات تكليف خود به جمعه وجماعت واداى نوافل يوميّه مواظبت داشت ، يك نافله از أو فوت نشد ، چهل سال در موقع خواب دراز نكشيد ، در هر شبى نصف قرآن ( پانزده جزو ) خوانده وبيست سال هم مباحات را تا به حدّ وجوب وضرورت نرساندى مرتكب نشدى . با شيخ بهايى معاشر بود ونسبت به يكديگر وظايف أدب واحترام تمام ولوازم صداقت واخلاص خاصّ الخاصّ را معمول مىداشتهاند به طورى كه نظير آن را در سلسلهء أهل علم خصوصا بين المعاصرين كمتر سراغ توان كرد . روزى شاه عبّاس براي تفرّج سوار بود واين دو عالم ربّانى نيز كه تقرّب تمام داشتهاند حاضر ركاب بودهاند . شاه محض امتحان صدق وصفاى باطن ايشان ، نزد ميرداماد كه به جهت بزرگى جثّهاش عقبتر مىآمد وآثار خستگى در بشرهاش ظاهر بود آمد وگفت : « اين شيخ ( بهايى ) أصلا وظيفهء تمكين ووقار را رعايت نكرده وجلوتر مىرود وأسب بازى مىكند ، برخلاف جناب شما كه با كمال تمكين ووقار هستيد . » ميرداماد گفت : « مطلب نه چنين است ، بلكه أسب شيخ از كثرت فرح وانبساطي كه از حامل بودن وجود محترمى مانند شيخ را دارد رقص ووجد مىكند ونمىتواند آرام بگيرد كه عالم معظّمى مثل شيخ بر وى سوار شده است . » پس شاه پنهانى پيش شيخ رفته وگفت كه : « مير ، از كثرت فربهى وبزرگى جثّه ، أسب را هم خسته كرده وبه زحمت انداخته به طورى كه تاب حركت ندارد . » شيخ گفت : « مطلب نه چنين است ، بلكه آن خستگى كه در أسب مير مشاهده مىشود فقط در اثر عجز وناتوانى از باربردارى علمي است كه كوههاى بزرگ از تحمّل آن عاجز هستند . »
--> ( 1 ) . خلاصة الأشعار ، به نقل از القبسات ، مقدّمه ، صفحهء بيست وهشت . ( 2 ) سلافة العصر ، ص 477 . ( 3 ) . عالم آراى عبّاسى ، ج 1 ، ص 164 .